امروز سالهای ملخ خورده را باز می گردانم واز جایی می دروید که نکاشته اید. (مسیح)
این جمله تسلی بخش تمام کسانی است که سالها ی سال به خاطر دیگران ، تحمل کردند وگر چه از حق واقعی و حقیقی خود دور بودند. اما حتی یک لحظه روئیا هایشان را فراموشنکردند. روئیای داشتنن ها ، فهمیدن ها واز صمیم قلب خندیدن و رقصیدنها و البته بخشیدن ها و درواقع نوعی اعتراف و اعلان روحانی است و کمک میکند تا ما بر جو سازیها وایجاد ترس واعلانهای منفی که دریافت کرده ایم پیروز شویم.زیرا که (موت و حیات در قدرت زبان است)*
حالیا دست کریم تو به روی دل ما
سرپناهی است در این بی سر و سامانی ها
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سر انگشت تو آغاز گل افشانی ها ( ؟ )
یکی گفت تو به رقص به خدا رسیدی،گفت تو نیز برقص تا به خدا بررسی.(سهروردی)
ما خودمون بودیم ومسیر ما هم خود خودش بود.هر کدوم مون جدا جدا اما با عشق و
لبریز از شور زندگی بودیم. نیازی به رفتار نمایشی نبود .همه چیز آنقدر باشکوه و
خواستنی و البته صمیمانه بود که تمام خاکسترها و خاکستری ها رو تو خودش حل
می کرد. زلال وجاری و روون و پر از تازه گی بود.
همین (ما به مرداب زیستی تن ندادیم.و به جای نور از قورباغه ها تغذیه نکردیم و در
شب نشینی خرچنگهای مردابی کلمات را به لجن نا درستی ونفرت نکشاندیم.)
خداوند بیش از اینها پناهمان دهد.آمین
بکوشید خود چراغی در درون خود باشید و برشخص خویش تکیه کنید.(بودا)
وبه قول حافظ عزیز :
سالها دل طلب جام جم ا ز ما می کرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
ما انسانها موجوداتی به غایت عجیب و سورئال هستیم!
و به همان اندازه شناخت ما حتی برای خودمان هم
دشوار است.اما هر کدام از ما در شرایط مختلف متوجه
خود برترمان و ماوراء وجودمان شده ایم . و شجاعت
گاه وبی گاه ما هم از همین شناخت سرچشمه می گیرد.
چراغ درون ما در کنترل خود ما است اگر در زندگی
به اندازه کافی با تجربه و مطالعه عمیق و جدی بوده
باشیم وبا شجاعت وایمان در متن حقیقی جامعه وزمانمان
حرکت کنیم ، خطر کنیم و صلیبمان را به دوش گیریم
بی آنکه مبتلا به عارضه روزمرگی وعافیت طلبی شویم
ویا رنگ روزگار برما آنچنان اثر کند که درمتن اجتماع
حل شده ودیگر حقیقت خودمان را به یاد نیاوریم.
باشد که خداوند از ما تا ابد حمایت کند و ما بی نیاز از هر نوع پسوند و پیشوندی باشیم . آمین
توکل کردن به دیگران لعنت به بار می آورد . (انجیل -مزامیر)
اگردارید کسی رو تحمل می کنید ، با این فکر که قرار است زمانی از سمت او موقعیت مالی ،اجتماعی علمی و شغلی ویا هر چیز مطلوب دیگری به شما منتقل بشه و یا رفتار و شرایطی رو تحمل می کنید که به هیچ وجه به اون اعتقاد ندارید اما فکر می کنید این چیزیه که نظر فلانی را جلب می کند تا بعد از این به پیشرفت مورد نظر برسیم، بدون سخت در اشتباهی . این مسیر و این طرز فکر بسیار بیشتر از اونی که به شما میده از شما خواهد گرفت و فقط خداست که تو رو غافلگیر می کنه و اگر هر چی بهت بده شکوه حقیقی نیز همراهش خواهد بود. در واقع درون ما به وسیله خداوند به بی نهایت تبدیل شده و ما بین این بی نهایت و ابژه های اطراف کارگردان و بزرگترین منشاء اثر زندگی خود مونیم آنچه به عنوان روزی تعبیر شده در واقع اون چیزی است که ما استعداد و حق دریافتش رو داریم وما خودمونیم که انتخاب می کنیم این روزی از چه راهی به ما برسد .
نم باران نم اشک شقایق
بیابانی چنین حیران و عاشق
زبان رودها و موج دریا ست
اگر او ناخدا ، د نیا ست قایق
اساس دوستی حقیقی این است که فرد در دوستی خود صادق باشد و اگر از دوست خود خطا ولغزشی ببیند وظیفه وجدانی خود بداند که او را با کمال محبت و ملاطفت بدان لغزش و خطا آگاه سازد و به راه راست ونیک راهنمایی کند.واگر ببیند که کوشش او سودی نبخشیده ،خود را کنار بکشد تا آن دوست به خودی خود اندیشه کند.نباید بیش از این کاری کند،مبادا شرمندگی به بار آورد ورشته دوستی بریده شود. (کنفسیوس)
این حقیقت جزء باورهای من است که ما در یک جامعه نمی توانیم صرفا به صلاح خود فکر کنیمو بهترین بودن در یک محیط ویرانه جز آسیب چیزی به بار نمی آورد .در نظر بگیرید که یک ماشین مدل بالا در کوچه های جردن امن تر است یا مثلا فلان محله یا شهرستان محروم؟همین طوراست که اگر سطح جامعه چه از لحاظ فرهنگی ومعنوی وچه از لحاظ مادی و ظاهری رو به راه نباشد وما اینطور خودخواهانه فقط به پیشرفت و ارتقاء خودمان بیاندیشیم دست آخر نباید تعجبکنیم وناراحت شویم که ماشین،روح وآرامشمان را خط بیاندازند.اما توسل به زور و تهدید و ایجاد ترس اگر چه راه حل ساده و آسان و سهل الوصولی است امابه همان اندازه بی ثمر و بی ارزش است.حتی می تواند یک خطا کار را برای ابد بزهکار بسازدو فرصت تصحیح و تجلی راستی را از او بگیرد.اگر ما معنای محبت و انسانیت را درست درک و درونی کرده باشیم. راه حلهای زیادی وجود داردتا به جای خرده گیری و دور انداختن مردم ،با دوستی ومحبت و بدور از منیت و خودخواهی وآزارخاشاک از چشمان آنان برداریم و در نتیچه امنیت وسعادت خودمان و نسلهای بعد را تضمین کنیم.
آمین که چنین شود
دستتانت درد می گیرد
وقتی از دریغ می نویسی
اما
اینجا
تهران است
صبور و اجتماعی
اگر چه روزی هزار بار
دستانت درد بگیرد.
عروج و کمال آدمی در دوران کهنسالی چیزی جز باز یابی آنچه در دوران پیشین رشد از خود باقی گذاشته نیست. (اریک اریکسون)
هر کدام از ما در چه چیزی به کمال میرسیم ؟ آیا منظور از کمال
یک مفهوم مطلق است یا میتواند حتی کنایه ای باشد به هزاران
هزار دل مشغولی مربوط و نا مربوط بین قومها و ملتها آنچه که
درون فرد فرد انسانهااست و تا آخر عمر تقویت و تثبیت می شود.
شما حتما ملاحظه کرده اید ،چگونه یک نفر که در تمام عمر خود
به آزار دسیسه و دروغ و سیاست بازی می پرداخته در آخر
عمر به حد بالایی از این وضعیت نا فرم و کمال وارونه رسیده.
و از سوی دیگر یک انسان که در تمام عمر به دنبال دانش و فلسفه
و یا هنر سر کرده در دوران کهنسالی در همین مهارتها را به اوج
می رسد .در واقع این مجموعه رسوبات و پتانسیلهای یک دوره
زیستی است که در پایان به حد اکثر میزان خود رسیده .اما کمال و
مفهوم مطلق یعنی رسیدن به تمام ابعاد و استعدادهای انسانی به طرز
صحیح و در نهایت پاکی و شرافت.
خداوندا تورا شکر می گویم .تو سلام را برای گفتگو سهیم کردی و به شکوه زمین شاد باش گفتیتو را شکر می گویم که سرود شایسته عشقی و انسان را در درودی بی پایان آفریدی تا موهبت همیشه ماندگار مهر را سهم او کنی.